تبليغاتX
به نام تک شکوفه عشقم
Welcome To http://alihamishebahar85.blogfa.com
منو اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشیو وبلاگ
طراحي قالب وبلاگ



نويسندگان
علی یوسفی

موضوعات

آرشیو ماهانه وبلاگ
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385

آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر

طراح قالب

طراح قالب : ساسان نوبخت
www.iroweb.com


» «


وبلاگ به اين آدرس تغيير كرد

www.iranblogs.mihanblog.com

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط علی یوسفی در شنبه سیزدهم آبان 1385
|| لينك مطلب



» «


وبلاگ به اين آدرس تغيير كرد

www.iranblogs.mihanblog.com

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط علی یوسفی در شنبه سیزدهم آبان 1385
|| لينك مطلب



» «


سلام دوستان عزیز ایرونی که خیلی زیاد دوستشون دارم ببخشید که حالا حالا ها آپ نمی کنم فعلا باید منتظر باشید اگه آپ کردم حتما خبرتان می کنم ولی شما هم باید یه قولی به من بدید که اگه آپ کردید خبرم کنید منتظر شما عزیزان هستم دوستتان دارم مرا فراموش نکنید یه خورده دیر تر آپ می کنم حتما با چیزهای جدید تری میام یه چیزی یادتان نره دوستتان دارم فعلا بای

لطفا در قسمت پایین نظرات خود را بگویید

 

 

دوستان من باز اومدم البته با یه چیزهایی که تا به حال ندیدید دوستان من چند تا کد درست کردم ابته خودم درستش کردم برای شما نا قابله خیلی جالبه حتما امتحان کنین من فعلا میرم بازم میام فعلا بای یادتان نره دوستتان دارم.

کد قلب به دنبال موس

کد کبوتر به دنبال موس

کد بارش کبوتر در صفحه

کد بارش قلب۱

کد برگ به دنبال موس

کد قلب و برگ به دنبال موس به صورت بسیار زیبا

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط علی یوسفی در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
|| لينك مطلب



» مادر روزت مبارک «


 

 

 مادر عزیزم روزت مبارک دوستت دارم مادر.دوستان روز

 مادر را هرگز از دست ندهید حتما یه هدیه به مادرتان

 بدهید اگر نداشتید یه گل و اگر گل هم نداشتید بروید

 جلو و یه ماچ آب دار به مادرتان بدهید که تا آخر عمرش

که اینشا الله عمر همه مادر ها طولانی است یادش

باشد

 خوش به حال اونایی که مادر شدن کاش همه آدمها

مثل یه مادر مهربون و پر محبت بودن.

بزرگترین کاری که یه مادر برای شما کرده محبتش بوده

 پس شما هم بزرگترین کار را برای مادرتان انجام دهید.

مادرم ای جوانه احساس تو با قلم عاطفه سروده شده

ای ای مادر چشمانت دریای صبح دل انگیز فداکاریست

و دستانت اقیانوس ایثار تو را در ابتدای مهرورزی و در این

نهایت صداقت دیدم . سال روز تولد حضرت فاطمه(س)

تنها الگوی مادران جهان خجسته باد.

 

زیبا ترین فرشته در زمین و آسمان مادر است.

 

در ادامه مطلب تمام کدهای جاوا اسکریپت...

 

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط علی یوسفی در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
|| لينك مطلب



» I love you «


 

       

 

                                           گل ها

               یه سبد گل برایت می فرستم با نه تا گل طبیعی و یک گل مصنوعی.

                   رو یکی از گلها یه کارت می ذارم با این نوشته: تا پژمرده

                             شدن آخرین گل دوستت دارم.

 

                                              مثل یه گل

                    همیشه بهم می گفتی گل، اما نمی دونستم چرا؟ حالا که مثل یه

                     گل به دست تو پرپر شدم، تازه فهمیدم چقدر درست اندیش و

                                           حسابگر بودی.

 

                                                  مهریه

                   من مهری ام رو می خوام. همین الان هم می خوام. می خوام

                    ازت بگیرم و بذارمش یه جای امن. جایی که جز من دست

                     هیچکی بهش نرسه. زودباش، قلبتو بده می خوام بذارمش

                      تو سینه خودم تا از این به بعد واسه من بتپه، فقط واسه

                                              خودم.

 

                                                 برد و باخت

                       بارسلونا به رئال مادرید باخت، لاتزیو به یوونتوس اینتر به

                          میلان باخت، بایرلورکوزن به بایرن مونیخ.آرسنال به

                            منچستر یونایتد باخت و ... حریف همشان قدر بود

                                و من هنوز هم در تعجبم که چرا قلبم را به

                                                 چشمان تو باختم؟

 

           روی یخ نوشتم آب شد روی برگ نوشتم باد برد روی سنگ نوشتم ریز شد

روی دریا  نوشتم خشک شد روی ذهن نوشتم یاد برد روی چشم نوشتم یاربردهمچنان

روی قلبم نوشتم دوستت دارم.

 

نهفته نامور

     هر شب با هزار سبد آرزوی کال،به یادت جوانه می کنم و برروی بلندای درخت

تنهایی درعمق لحظه ها فرو می روم.غریبانه پلک هایم را روی هم می گذارم و بی آن

که طلوع جمالت  در من درخشیده باشد،غروب می کنم .

       ای نهفته نامور،سراغ دستانت را از پرنده می گیرم، از بادهای رهگذر از

ابرهایی که  برایت گریه می کنند و در هجوم خاموشی و تنهایی از روزهای بی

خاطره، از چشمهای خیس از نگاه های منتظر. ای زلال مطلق،ای دریای بی کران،

در این دنیا که زیستن بی تو ناگوار است ، مهتاب وجودم هر شب فانوس به دست

دنبال خویش می گردد، تا بپرسد از کسی که چرا آمدنت زود، دیر می شود.     

 

  

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط علی یوسفی در دوشنبه نوزدهم تیر 1385
|| لينك مطلب



» فقط تو را دوست دارم خدا «


 

فقط یک جای پا:

      خواب دیدم با خدا در ساحل زندگی قدم می زدم. خداوند در همه حال همراه من بود و روی

ماسه ها همواره دو جای پا قرار داشت، یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا.  روزگار

 سپری شد و من وقتی به پشت سرم نگاه کردم، یک جای پا دیدم و آن مربوط به روزهای نا

 خوشی من بود. هنگام مشکلات که سخت به خداوند احتیاج داشتم. از این بابت دلگیر شدم و 

 به خدا گفتم: پروردگارا تو که لحظه ای تنهایم نمی گذاشتی، پس چرا هنگام سختی ها که به

 وجودت نیاز بیشتری داشتم، ترکم کردی؟ 

       خداوند لبخند زد و گفت: من در همه حال کنارت هستم، حتی هنگام مصیبت ها ... وقتی تو

 روی ماسه ها تنها یک جای پا می دیدی، آن رد پا متعلق به من بود،چون تو در آن لحظه در

 آغوش من بودی.

                                                                                                                              

 

فرشته بی کار:

     مردی خواب دید پیش فرشته هاست و به کار هایی که انجام می دهند، نگاه می کند. دسته

 بزرگی از فرشتگان سخت مشغول کار بودند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین

 می رسید، باز می کردند و داخل جعبه می انداختند. او از یکی از فرشته ها پرسید: شما چه کار

 می کنین؟ فرشته گفت: اینجا بخش در یافت دعاها و تقاضای مردمه!

              مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می

 گذارند و توسط همان پیک های زمینی به زمین می فرستند. پرسید شماها چه می کنین؟ فرشته

ای با عجله گفت: اینجا بخش ارساله. ما رحمت های خداوند رو برای بندگان می فرستیم.           

         کمی آن طرف تر چشم مرد به فرشته ای افتاد که بی کار نشسته بود. با تعجب پرسید: شما

 چرا بی کارین؟ فرشته با اندوه گفت: اینجا بخش تصدیق جوابه.

         مردمی که دعاهاشون مستجاب شده، باید جواب بفرستن ولی فقط عده بسیار کمی جواب

 می دن. مرد پرسید: چگونه می تونن جواب بفرستن؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیه

 بگن: خدایا شکر، خدایا شکر!

          

 

هدیه

     در بیمارستانی دو مرد بسترس بودند که هم اتاقی و هم بیماری بودند. دو تخت در اتاقشان بود

 که یکی کنار در ورودی و یکی هم کنار پنجره.

           هر دو مشکل ریوی داشتند، اما یکی از آنها که تختش کنار در ورودی بود، حتی اجازه

 نشستن روی تختش را هم نداشت و همیشه به حالت درازکش به سقف نگاه می کرد. مرد دیگر

 وقتی میدید که هم اتاقی اش تا این حد ناراحت و ناامید است، عصرها ساعتی از روی تختش به

 حالت نشسته بیرون پنجره را نگاه می کرد و بهار و خیابان و مردم را برای دوستش توصیف

می کرد و بیمار دیگر چشم هایش را می بست و تمام جزییات دنیای بیرون را پیش خودش مجسم

می کرد.

           او با این کار جان تازه ای می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بارش با تکاپو و

 شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.

        هفته ها به همین منوال سپری شد تا یک روز صبح پرستار خبر از پیکر بی جان بیمار کنار

 پنجره داد. او با آرامش به خواب ابدی رفته بود. وقتی جسدش را به بیرون اتاق منتقل کردند،

 مرد دوم درخواست کرد که تختش را کنار پنجره ببرند. وقتی به کنار پنجره رسید، با شوق

 فراوان به بیرون نگاه کرد.

            اما...

   تنها چیزی که دید، یک دیوار بلند و سیمانی بود. با تعجب به پرستار گفت: جلوی این پنجره که

دیواره! چرا؟ هم اتاقی ام هر روز از زیبایی های بیرون این پنجره با من حرف می زد پرستار با

تعجب نگاهی کرد و گفت: او که نابینا بود. حتی نمی توانست این دیوار سیمانی که شما می بینید

را هم ببیند. حدس می زنم می خواست شما را به زندگی امیدوار کند.

وبلاگ علی همیشه بهار در خدمت ایرانیان

 

ادامه ی مطلب ...

نوشته شده توسط علی یوسفی در دوشنبه دوازدهم تیر 1385
|| لينك مطلب



» عاشقانه «


 

شبی با سوز و دل گفتم قلم من

 

                                    بیا و بنویس غمهای دل من

قلم نالید و گفت ای عزیز

 

                                ندارم طاقت این کوه غم من 

به نام آنکه که به اندازه تمام ستارگان دوستش دارم تا

 به اندازه یک ستاره دوستم بدارد چه کرده ای که قلم و

 تو همچون کشور خدایان بی کشان است و هرکس که

 پای بر این سرزمین نهاد و تو را دید سلام خویش را به

 تو سپرد مگر اینکه دل نداشته باشد نا امیدانه زدم تکیه

 بر دیوار حسرت-نا امیدی نکشیدی که ببینی چه کشیده

 ام ما و مجنون هم شفق بودیم در بازار عشق -او به

صحرا رفت و ما در کوچه رسوا شدیم عزیزم نسیم می

 وزد و آنچه باقی می ماند گلهاست و زندگی قطره قطره

 زیبا می شود و آنچه باقی می ماند خاطراتش هست.

 

مدتهاست که آتش عشق تو تمام وجودم را در بر گرفته

 است و تا بحال جرات نمی کردم که احساسات قلب

 خودم را با تو در میان بگذارم ولی حالا اعتراف می کنم

 که بیش از این قادر نیستم در شعله های عشق تو خاکستر شوم.

 

با قلبی پر از عشق و محبت و چشمان گریان بر سینه

 قلبی ارزان اقرار می کنم که با تمام وجود تو را می

 پرستم.

 

ای کاش نابینا بودم و تو را هرگز نمی دیدم ،ای کاش

 قلبی در سینه استخوانی وجود نداشت تا مهر و محبت

 تو را در خود جای دهد،ای کاش ستاره بودم و در اوج

 آسمان ها در پرواز بودم ای کاش آهی بودم و از

 خاکستر عشق بی وفایان سرچشمه می گرفتم و امروز

 فریاد می کردم.

        

           روی یخ نوشتم آب شد روی سنگ نوشتم ریز شد روی برگ نوشتم باد برد روی فکر

 

 نوشتم یاد برد روی چشم نوشتم یار برد همچنان روی قلبم نوشتم دوستت دارم.

 

ادامه ی مطلب ...

ن